نسخه آزمایشی

 

 

نهست ۱۰ خرداد , ۱۳۹۷

 

آه ناخدا! ناخدای من!

شعری از والت ویتمن

برگردان عرفان خلاقی

 

اشاره: آه ناخدا! ناخدای من! شعری‌ست استعاری و پرارجاع در فرهنگ آمریکایی که ویتمن در سال ۱۸۶۵ در رثای مرگ آبراهام لینکلن، رییس‌جمهور فقید آمریکا، سرود. شاعران و مترجمان فارسی، در سال‌های دور و نزدیک نیز دست به اقتباس، استقبال یا برگردان آن زده‌اند.

 

 

آه ناخدا! ناخدای من! سفرِ هراسناکِ ما رسیده است به انتها،

کشتی جان به در برده از تیزه‌های خاراسنگ، نَک آن غنیمتی که در پی‌اش بودیم، آمده‌ست بر چنگ،

نزدیک است لنگرگاه، می شنوم بانگ ناقوس‌ها، در سُرورند جملگی مردم،

به گاهِ چشم‌انتظاری آرمیدنِ لنگر، آن کشتی ِ سرانداز ِ شوم؛

اما فسوسا قلب! آه قلب! قلب!

     آه از قطره‌های سرخِ خونِ چکنده،

         بر عرشه‌ای که ناخدای من بر آن خفته،

            سرد و مُرده آرمیده.

 

آه ناخدا! ناخدای من! برخیز و بشنو بانگِ ناقوس‌ها؛

برخیز- که پرچم‌ها برای تو می‌رقصند در باد- که برای تو می دمند کَرناها،

که پیچه‌ها و تاج‌های گل برای تواَند، که کرانه‌های مالامال از جمعیت برای تواَند،

غریو پُرنهیب آدم‌ها برای تواَند، توده‌ی لرزان جمعیت، چهره‌های مشتاقشان به سوی تواَند.

هان ناخدا! پدر جانا!

   به زیر سرت بازویی خفته!

     و رویایی زنده بر این عرشه،

          سرد و مُرده آرمیده .

 

با لبانی فسُرده و پریده‌رنگ، ناخدای من نمی‌دهد پاسخم را،

نه تکانی، نه تمنایی، پدرم نمی فهمد بازوانم را،

این کشتی به سلام و امن لنگر انداخته، سفرش به انتها گشته،

با رهاوردی از این سفر شوم، کنون این کشتی با پیروزی بازگشته؛

آی کرانه های شاد، و آی بانگ ناقوس‌ها!

  من اما، هنوز با غمین قدم‌هایم،

     میزنم گام بر عرشه‌ای که ناخدایم بر آن خفته،

        سرد و مُرده آرمیده.

 

 

An 1887 handwritten draft of Whitman’s 1865 poem “O Captain! My Captain!


 

به این پست امتیاز دهید.
آه ناخدا! ناخدای من! / والت ویتمن / عرفان خلاقی
۴ از ۵ رای

© استفاده از مطالب نَهَست در هر رسانه و قالبی (اعم از چاپی، صوتی، تصویری، اینترنتی و غیره) تنها با ذکر کاملِ منبع و مؤلف مجاز است.

گذاشتن دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخش های ضروری با علامت (*) مشخص شده اند.